![]() |
![]() |
|
|
روي تاب نشسته ام آنقدر بالا رفته ام که انگار لحظه اي ديگر ميان کوچه مهمان مي شوم ،دلم مي ريزد و سلولهايم از اين همه هيجان به وجد مي آيند .
وقتي مي نشينم بر آهن سرد تابي که از کودکي همنفس اشکها و لبخندهايم بوده ، ديگر من نيستم، مي شوم پسرکی سرخوش که تا ديروز کنار فواره ي پارک دلبري مي کرد از آدم بزرگهايي که لپش را مي کشيدند ، مي شوم همان طوبايي که مي دويد روي بام و هيچ گاه نشد که بادبادکش را به باد بسپارد
وقتي که تاب رخصت پرواز مي دهد ، روحم آنقدر سبک مي شود که دل مي بازد به نگاه ماه و عاشق مي شود، نه يک بار نه ده بار آنقدر که شمردنش آسان نيست و تاب و پرواز تنها شاهدان بوسه هاي بي پروايي هستند که بر گونه ي خدا مهمان مي شوند
اگر شب نبود، اگر اين ساعت شبانه هايم بر بام نبود، اگر تابي نبود که مرا ببرد در آغوش خدا ،چيزي کم داشتم
اگر خدا نبود ، اگر آسمان را نمي آفريد ، اگر همين چند ستاره نبودند ، دل به چه چيز خوش مي شد؟به چه بايد دل مي بستم ؟ اين همه کلام عاشقانه را براي که زمزمه مي کردم؟
خوشحالم و سرخوش تر از هميشه ، خوشحال براي بودن خدا، خوشحالم براي گرماي بوسه هايش که پنهان مي شود در دل اين همه تاريکي ، خوشحالم براي عشقي که در نگاهش جا خوش کرده و گرمم مي کند هر روز و هر لحظه و خوشحالم براي اين عشقبازي زميني با معشوق آسمانيم ، خدا خوب مي داند که تنها دلبر اين دل تنهاست و خوب مي داند که عشقي نيست در اين وجود زميني جز عشق زميني او.
پروردگارا من به لبخندت که هميشه در لحظه هايم جاريست سوگند مي خورم که هنوز هم زميني دوستت دارم که تويي همدم اين دل تنهایم..... |
|
+ نوشته شده در
دوازدهم شهریور 1388ساعت 1 AM توسط |
|
|
امام من؛ دلم تنگ است؛ تنگِ تنگ
نه از دست لاقيدان و به ظاهر بي دينان نه آنچنان از دست كفار و معاندين (كه آنها ظاهر و باطن دشمنند و دشمن كارش دشمني است) كه از خوديهاي بيخودي از آنها كه دم از اسلام و انقلاب و دفاع از ارزشها ميزنند از مدعيان؛ از آنهايي كه دفاع از تو و آيينت را به هر وسيله حتي تمسك به دروغ و دروغ گويي را جايز و حتي مستحب ميدانند. راستي امام من؛ مگر ولايت فقيه ادامه خط ولايت الله و ائمه نيست؟ مگر نه اينكه مدعي دوست دار شما ، همانكه دم از امام و رهبري ميزند، ابتدا بايستي ولايت الله و ولايت ائمه را پذيرفته باشد؟ مگر نمي بايست پيش از صحيفه نورت، قرآن و سخنان رسيده از امامان معصوم را ملاك قرار دهد؟ امامم، هنوز 2 دهه از رفتنت نميگذرد كه عدهاي تنها بخشهايي از صحيفهات را (آنهم به ظاهر) مستمسك كار خود قرار داده اند و به هر آنچه با مزاج تند خود سازگار نبينند گير ميدهند و از تو و كلامت مايه ميگذارند. امامم مگر نه اينكه «صداقت» براي هر انساني چه مسلمان و غير مسلمان يك اصل انساني است؟ مگر دروغگويي در فرهنگ ديني ما از بزرگترين گناهان كبيره شمرده نشده است. امامم؛ بيا و بين چگونه همان عده به ظاهر ولايي اين اصول ابتدايي اسلامي و انساني خود را به گوشهاي گذراده، دم از اطاعت و پيروي شما و رهبري ميزنند. قلم و تراش به دستاني كه خود را بر مدار شريعت - همان شريعتي كه خود ساخته و پرداخته اند- نشانده اند، چنان مينويسند و سخن ميگويند كه گويي صحيفه نورت تنها بر قلب مطهر آنها نازل شده است و تاويل و تفسير آن تنها در نزد ايشان است. اي كاش ميدانستم صحيفه نور اين عده چند صفحه دارد؟! اي كاش خبري ميدادي كه اين عده به ظاهر پاسدارِ همه ارزشها در نزدت چه قربي داشته و دارند. ميخوانم؛ صحيفه نورت را: (جلد 21 صفحه 278) «خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختيهاى ديگران نخورده است». اماما دلم تنگ است. از نبودنت، از رفتنت دلم تنگ است؛ از بد اخلاقي، از دروغ، از بي صداقتي مدعيان دوست داران تو و انقلاب و رهبري دلم تنگِ تنگ است. از مدعيان اصول و مذهب، مدعيان هميشگي دفاع از ارزشها، از مدافعان دروغين شما و آرمانهايت تنگ است از آنها كه بر سر شاخه انقلاب نشسته، بن انقلاب را ميبرند. از برخي اصولگرايان بي بهره از اصول ناب؛ از بخشي از اصلاح طلبان بي نشان از اصول. اماما دوستت دارم براي هميشه تاريخ در قلبم خواهي ماند امامم؛ صدايت و سيمايت بوي صداقت ميداد و ياد و خاطره ات نيز... امامم؛ دوستت دارم به اميد آنكه صداها و سيماهايمان روزي همگي بوي صداقت گفتار و رفتار خميني كبير باش |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم خرداد 1388ساعت 2 AM توسط |
|
|
رهایی در راستگویی است، این جمله را همه آدم هایی که با دیگران مراوده می کنند ، قبول دارند. وقتی انسان راست می گوید خیالش از همه بابت راحت است چون شب ها سرش را با آسودگی روی بالش می گذارد و صبح ها راحت چشم به روی دنیا باز می کند. کسی که راستگوست دوست داشتنی هم هست چون تکلیف اطرافیان با او روشن است و همه می دانند چگونه با او رفتار کنند. راستگویان را چگونه بشناسیم؟ نخستین نشانه راستگویی تطابق قول و عمل شخص است. اگر گفتار شخص با رفتار وی مطابقت نداشت وی را می بایست از دروغگویان یا دست کم کسانی دانست که راستگو نیستند بنابراین نمی توان در برابر ایشان متواضع بود و آنان را الگو قرار داد و خود را مرید ایشان دانست. این مساله را می توان با نگاهی به اعمال آنان به دست آورد. اصولا کسانی که اهل راستگویی هستند برای مردم دل می سوزانند و برای رهایی مردم تلاش می کنند و آنان را از اسارت و بندگی و بردگی رهایی می بخشند. از این رو راستگویان اهل انفاق و کمک به دیگران و انسان های نوعدوستی هستند که دستگیر هر در راه مانده ای هستند و به حاجتمندان و فقیران کمک می کنند. یتیمان و ناتوانان را دستگیر می باشند وبه آخرت ایمان داشته و نماز را به پا می دارند و زکات مال خویش را می پردازند و اهل وفای به عهد هستند. (سوره بقره) افراد راستگو خویشان را دوست داشته و به هر شکلی به آنان کمک می کنند. اصولاً راستگویان اهل اخلاص هستند و در انجام وظایف عبادی و اجتماعی و اخلاقی خویش کوتاهی نمی کنند و با تحمل مشکلات و رنج ها آن را انجام می دهند. آنها در اندیشه و اعتقاد خویش با برهان و دلیل هستند و این مساله خود مهم ترین دلیل بر راستگویی ایشان افزون بر صدق در عمل آنان است. با توجه به این نشانه ها، انسان به سادگی و آسانی می تواند راستگوی واقعی و راستین را از راستگویان مدعی و دروغین باز شناسد. بنابراین نمی بایست برخی از اعمال و رفتار گروهی فریبکار موجب شود تا در دام آنان افتاد. برخی با گریه و سایر شواهد ظاهری می کوشند تا مردم را فریب دهند که اصولا نباید برخی از رفتارهای ظاهری و تظاهری مبنا و ملاک داوری قرار گیرد. بسیار دیده اید که دروغگویان به گریه متوسل می شوند.از این روست که قرآن گریه را حربه دروغگویان می شمارد و می گوید که آنان با گریه می کوشند تا حقیقت را بپوشانند و مردمان را گمراه کنند. بنابراین نمی بایست گریه و دیگر تظاهرات ظاهری مردمان را ملاک داوری قرار داد. راستگویی در روایات راستگویی واقعاً معجزه می کند . چون کسی که راستگوست نگاه ها را به سمت خود می چرخاند و اعتماد دیگران را به خود جلب می کند. در این میان اساس زندگی انسان کار گروهی است و هنگامی کار گروهی امکان پذیر است که افراد گروه نسبت به یکدیگر اطمینان داشته باشند و اطمینان در صورتی حاصل می شود که صداقت و امانت در میان افراد گروه حاکم باشد. در روایات آمده است یکی از یاران پیامبر(ص) از این که گرفتار گناه می شود به پیامبر(ص) گلایه برد و خواستار راهنمایی آن حضرت شد. پیامبر(ص) به وی می فرماید: دروغ نگو! آن شخص گفت: همین. پیامبر(ص): فرمود: همین و بس. مرد رفت و در برابر امری قرار گرفت که گناه بود و چون خواست آن را مرتکب شود گفت اگر پیش پیامبر رفتم و گفت این کار را کردی چه بگویم؟ دروغ بگویم. من که وعده داده ام دروغ نگویم. چند مساله دیگری نیز رخ داد و او برای این که به پیامبر دروغ نگوید از ارتکاب آن خودداری کرد. این گونه است که رفتار خود را اصلاح کرد. |
|
+ نوشته شده در
هفتم خرداد 1388ساعت 8 AM توسط |
|
|
ای دل غریب وبی پناهم یارمن باش درکوچه های بی کسی دلدارمن باش هوشیار مستی می کند درمسلخ عشق هوشیار اگرمن نیستم هوشیارمن باش باالله عجب رسمیست رسم خوب عشاق ای دل به رسم عشق آيين دارمن باش گم مي شودفريادعشق دراين هياهو اي دل به جاي صوت من تكرارمن باش مي خواهم ازبندت رهاسازم وليكن درعشق من افراط شد؟افسارمن باش درباده نوشان ني وفاازعشق ديدم دردل فروشان تو بت عيارمن باش يك جوهوس رانان عاشق دل ندارند دراين سراي عاشقي توخوارمن باش بيگانه باخويشندوبامي آشنايند درجمع اين بيگانگان اغيارمن باش گرپاي عشقم راشكستند مي گساران هرشب مراتيماركن غمخوارمن باش شدكوريعقوب ازغم يوسف به احزان تومرحم چشم دل تبدارمن باش
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8 PM توسط |
|
|
افسوس فردای من و تو ما ندارد
من ازرنگ پریده قهرمانان فهمیدم
که زمین از مردهای حقیقی تهی است!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 6 PM توسط |
|
|
من ازسکوت گریزان بوده ام همیشه!
..... سالهاست که سکوت کرده ام... واینک ترس مراتکان می دهد و من پیوسته به عقب برمی گردم و ازخوداین سوال رابارهاوبارها می پرسم که آیامن راه راعوضی آمدم؟ دلم گرفته است ازاین فریبها ونیرنگها... ازاین دورویه مردمانی بیهوده گو... ازآنهاکه خدارادرپشت یک ابرپنهان کرده ومی کنند؟!!!! وخود راقدیس وارخالص خالص می نمایانند....!!! چراسادگیها همیشه تهش باختن است؟ چرا قلب ساده من همیشه ساخت و ویران نکرد اما ساخته هایش راویران کرد....؟ چرابالهایم را دیگران نمی بینند......؟
|
|
+ نوشته شده در
نهم دی 1387ساعت 10 AM توسط |
|
|
سرخوش ز سبوي غم پنهاني خويشم عمريست پريشان ز پريشاني خويشم در بزم وصال تو نگويم ز کم و بيش چو آينه خود کرده ي حيراني خويشم يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم آذر 1387ساعت 5 PM توسط |
|
|
بهانهی عاشقی...
عادت کرده ایم که همیشه دنبال بهانه ای بگردیم! |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1387ساعت 0 AM توسط |
|
|
صداقت هستي دست نوشته هاي دانشجوي شهيداحمدرضا احدي رتبه اول سال 64رشته پزشكي * چه كسي ميداند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را ميدرد؟ |
|
+ نوشته شده در
سی ام مهر 1387ساعت 10 AM توسط |
|
|
سال ها پیش توی یه سرزمین دور شاهزاده ای وجود داشت که تصمیم به ازدواج گرفت. اون میخواست با یکی از دخترای سرزمین خودش ازدواج کنه. به همین دلیل همه دخترای جوون اون سرزمین رو دعوت کرد تا سزاوارترین دختر رو انتخاب کنه.در بین این دخترا دختری وجود داشت که خیلی فقیر بود اما شاهزاده رو خیلی دوست داشت ومخفیانه عاشقش شده بود. وقتی دختر قصه ما میخواست به مهمونی شاهزاده بره مامانش بهش گفت دخترم چرا میخوای به این مهمونی بری تو نه ثروتی داری نه زیبایی خیلی زیاد . دخترک گفت مامان اجازه بده تا برم و شانس خودم رو امتحان کنم تا حداقل برای آخرین بار اونو ببینم. |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2 AM توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
بيژن |
| پیوندها |
|
واگويه ها نیلوفر(دو) |
|
RSS
|